ضرورت و جایگاه مجلس خبرگان رهبری/ گفت و گو
27 بازدید
نحوه تهیه : گروهی
محل انتشار : حکومت اسلامی ) تابستان 1385 - شماره 40 )(12 صفحه - از 54 تا 65)
تعداد شرکت کننده : 0

«ضرورت مجلس خبرگان» در ساختار نظام جمهوری اسلامی، و «جایگاه» این مجلس و نیز انتظارات مردم از منتخبان خود، محورهای گفتگو با آیت الله محمد امامی کاشانی است که عضو سه دوره مجلس خبرگان و از فقهای شورای نگهبان قانون اساسی‏اند. ایشان همچنین خاطرات خود را از اجلاس ویژه مجلس خبرگان که حضرت آیت الله خامنه‏ای را به رهبری انتخاب کرد، بازگو نموده‏اند. متن این گفتگو را به خوانندگان علاقمند به این مباحث تقدیم می‏کنیم.

«حکومت اسلامی»

: ضمن تشکر از حضرتعالی بفرمایید با شکل‏گیری انقلاب اسلامی ایران که مبتنی بر آموزه‏های دینی بود، چه نیازی برای تشکیل مجلس خبرگان بوده است؟

با سلام و درود و صلوات بر شهدا و امام شهدا، کسانی که درباره انواع حکومتها سخن گفته‏اند یک بحثی دارند مبنی بر اینکه، حکومت‏ها از چه پایه‏ای نشأت می‏گیرند. از جمله آنها «منتسکیو» است که در کتاب «روح القوانین» به انواع حکومت‏ها و اصول آن اشاره کرده و به بعضی هم پرداخته است. او حکومت‏ها را به چهار قسم تقسیم می‏کند، حکومت جمهوری و دموکراسی، حکومت مشروطه، حکومت اشرافی و حکومت استبدادی.

حکومت مشروطه؛ یعنی مردم یک عده‏ای را انتخاب کنند که آنها قانون بگذرانند و مردم هم آن قانون را اجرا کنند و کسی هم که در رأس حکومت و زمامدار آنهاست، از نظر این قانون اختیارات وسیعی دارد.

حکومت اشرافی این است که عده‏ای از اشراف بدون اینکه مردم در انتخاب آن‏ها هیچ نقشی داشته باشند، به عنوان مجلس و قانونگذار قوانینی را وضع می‏کنند و مردم را هم موظف می‏کنند مثل رعایا از آنها تبعیت کنند.

حکومت استبدادی، آن است که یک نفر به عنوان فردی که حاکم بر جامعه و مطلق العنان است حکومت کند و مردم هیچ اختیاری نداشته باشند.

هر کدام از این‏ها اصول و پایه هایی دارد. کسانی که در این جا این سؤال را مطرح کردند، بحث تقوا را نیز مطرح می‏کنند. منتسکیو از جمله کسانی است که بحث تقوا را مطرح می‏کند. بعضی‏ها تقوای اجتماعی را مطرح می‏کنند، می‏گویند جامعه‏ای که می‏خواهد با قانون زندگی کند تا به مردم ظلم نشود و در اجرای قانون گرفتار نشوند، چاره‏ای نیست از اینکه باید در حکومت‏ها تقوا باشد و چون در حکومت استبدادی تقوا نیست، لذا استبدادی است. در حکومت جمهوری هم مردم باید در قانون‏گذاری تقوا داشته باشند.

وضع این قوانین گاهی روی کاغذ است و گاهی می‏خواهد عمل بشود. اگر بخواهد عمل شود آنچه مسلم است این است که قانونگذار باید آنچه را که سعادت مردم در آن است، وضع کند و مردم هم ملزم به اجرای همان قانون باشند. این یک واقعیتی است که در خارج وجود دارد.

با این قانون، حکومت استبدادی و اشرافی و مشروطه انطباق ندارد و دموکراسی هم یک اشکالش این است که معلوم نیست قانونگذاری با چه معیارها و نظامی تعیین می‏شود و چگونه حال مردم را رعایت می‏کنند.

بحث دیگر این است که مقصود از دموکراسی و آزادی چیست؟ آیا مقصود آزادی‏ای است که در دنیای غرب به وجود آمده است؟ آیا معنایش این است که بگویند در مورد اقتصاد و روابط اجتماعی هر گونه که می‏خواهید باشید؟

سؤال این است که قانون نویسان و حقوقدانان و محققان در مسأله قانون و حکومت و نظامات به دنبال چه مسأله‏ای هستند؟

اگر ما این را پیدا کنیم و ببینیم که چه حکومتی منطبق بر آن است و چگونه تشکیل می‏شود، ابتدا باید ببینیم که سعادت مردم در چیست؟ می‏گویند: سعادت مردم در آزادی است. اسلام هم دین آزادی است، آزادی یعنی ظهور استعدادهای جامعه اسلامی، بروز استعدادهای انسان که بتواند کار انجام دهد. اگر این معنای آزادی است، پس باید همه استعدادها را در نظر گرفت.

جامعه بشری در زمینه‏های مختلف استعداد دارد. از جمله آن، حبّ انصاف و عدالت و حقیقت و پاکی است که ممکن است بگویند: ما این استعدادها را نداریم، ولی صحیح نیست چون در دنیا اثبات شده است. هر محققی این حرف را می‏زند، مگر ماتریالیست‏ها.

بوعلی سینا در اشارات در یکی از بحث‏هایش می‏گوید: «و قد جُرّب هذا تجربیا شدیدا». یعنی این تجربه‏ای شدید است و نیازی به استدلال ندارد.

پس حب انصاف و عدالت از ارزشهای انسانی است، گرایش به خواسته‏های نفسانی هم هست. اگر معنای آزادی این است که این جهات نفسانی را به حال خود رها کنند! تمام آن استعدادها از بین می‏رود و جامعه گرفتار می‏شود. باید به دنیای امروز نگاه کرد، در جوامعی که تنها آزادی نفسانی دارند، به چه گرفتاریهایی دچار هستند، اصلاً خانواده‏ای آرام نیست و از هم پاشیده است و این در دنیای امروز یک واقعیت است. اگر قرار باشد در جامعه این چنین فضایی باشد، باید فاتحه انسانیت را خواند. «اولئک کالانعام بل هم اضل»(1) چنین جامعه‏ای نه تنها باغ وحش، بلکه از باغ وحش هم بدتر می‏شود. بنابراین باید به واقعیت‏ها بر گردیم و واقعیت‏ها، استعداد انسان‏ها است، بلکه همه استعدادهای انسان است. در درون انسان این دو استعداد در تنازع قرار می‏گیرد، یعنی استعداد جنسی و استعداد عدالت‏طلبی. امّا استعداد عدالت‏طلبی؛ یعنی یک انسان، انسان واقعی باشد و استعداد جنسی؛ یعنی اینکه انسان هر لذت جنسی که می‏خواهد ببرد. همانگونه که فروید می‏گوید: که انسان مساوی با شهوت ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی